سيد محمد باقر برقعى

410

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مىگو مفاد « اقْرَأْ » * و اعجاز قرآن * اى آشنا با ذكر تو دل‌هاى بيدار ميلاد تو روييدن خير است و وحدت * سرمنشأ فيض و كمال و رشد پندار ريزد به هم ابروى تو قصر شياطين * در آذرستان مىكند گل ابر ايثار درياچه‌هاى خشك از يُمن قدومت * آب آورد تا پرورد انسان و اشجار اللّه اكبر ! اعلم مكتب نرفته * اى مخزن اسرار حقّ ، مرآت افكار اى ياد تو انديشهء پاك و مطهّر * اى خُلق تو سرمايه و معيار رفتار هر واژه‌ام گنگ است بر وصف كمالت * اى ديده و دل از غمت مجروح و بيمار رخشيدن انوار صادق از تو باشد * خورشيد علم و مذهب و داناى اعصار « قدسى » ز دل دارد به لب مدحت به اشعار * تكرار كن بر ما حديث سبز ديدار ميلاد حضرت على عليه السّلام به ساقى گفته‌ام بر مؤمنين جام ولا بخشد * شكوفه گفته‌ام صحن معابد را صفا بخشد به سنبل گفته‌ام شانه زند گيسوى عطرآگين * مهيّا با گل نرگس ، طراوت بر هوا بخشد به باران گفته‌ام شويد همه كوه و بيابان را * كه مىآيد گران‌مردى ، كه ايمان را بقا بخشد مؤذّن گفته‌ام بر مأذنه تكبير حقّ گويد * كه مير مؤمنان آيد ، به انسانها وفا بخشد مسيحا دم ، پيمبرگونه ، شير بيشهء توحيد * علىّ آيد ، عدالت آورد ، رسم سخا بخشد يل مشكل‌گشا آيد ، حبيب كبريا آيد * به جامى از مى وحدت ، همه دل‌ها دوا بخشد انيس بىكسان آيد ، پناه مردمان آيد * خديو كشور ايمان ، به محرومان عطا بخشد شده « قدسى » همى مجنون ، ز عشق ساقى كوثر * به امّيدى كه در كوثر ، علىّ بر او شفا بخشد به مناسبت خجسته ميلاد علىّ بن ابى طالب عليه السّلام ولاى علىّ عليه السّلام در آيينهء قلبم ، رخسار تو مىبينم * صد فصل بهار عشق ، در كار تو مىبينم روييده ولاى تو ، بر دشت خيال ما * چشم همه عالم را ، بيمار تو مىبينم